تبليغاتX
از همه چیز از همه جا
از همه چیز از همه جا

در زندگی مشو مدیون احساس کسی       تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی

روزگار غریبیست نازنین. دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت می دارم... تو فریادی شو تا باران.وگرنه می برندت به مرداران

آنان که رنگ پریدگی پائیز را دوست ندارند نمی دانند پائیز همان بهاریست که عاشق شده است...

تو آن فرشته ای که وقتی در فصل بهار راه می روی برگ درختان انتظار پائیز را می کشند تا جای پاهایت را بوسه بزنند...

مگذار گذشت در دلت گم بشود    مجذوب تلسم سیب و گندم بشود     مگذار زندگی به این شیرینی قربانی یک سوء تفاهم بشود         مجنون اگر از آتش لیلی سرخ است      یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است     شرح دل ما حیف است که پنهان باشد     این صورت ما به ضرب سیلی سرخ است...

فقط کسانی معنی دلتنگی رو می فهمند که طعم وابستگی رو چشیده باشند...

زندگی مثل بازی شطرنج میمونه! اگه بلد نباشی همه می خوان یادت بدن. وقتی هم که یاد گرفتی همه می خوان شکستت بدن...!



 پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت... بیچاره از این عشق سوختن آموخت... فرق من و پروانه در این است... پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت...

بهترین ترانه رو من از چشمای تو می سازم... تو قمار زندگیمون تو نباشی من میبازم... با تو من مالک دنیام... بی خیال غربت غم بی خیال نور فردام...

کاش هرگز در محبت شک نبود... تک سوار مهربانی تک نبود... کاش بر لوحی که بر جان دل است... واله تلخ خیانت هک نبود...

مثل آسمون که امیدش چند تا ستارست... دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست...

صفای ما پابرهنه ها میدونی چیه؟ اینه که هیچ ریگی به کفشمون نیست !


 
 نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت. تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی...

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد : او می گوید آری و هرچه می خواهی به تو می دهد. او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد...

راز عشق را در نگاهت باز کن   عشق من را در دلت آغاز کن   گر هوس کردی مرا در نزد خود   تلفن را بردار از ما یاد کن

من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم که برای تو و تصویر دلت میمیرم...

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم نه آنکه بمونم و فراموشت کنم...

مجبور شدم به هر کسی رو بزنم    در محضر هر غریبه زانو بزنم    تحقیر شدم چون که فراموشم شد    یک سر به ضامن آهو بزنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 0:47  توسط اسماعیل | 

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مثل دل من
کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود................

نمی بخشمت............................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 0:40  توسط اسماعیل | 

عشق را به هر کس سپردم قبول نکرد .

به درخت سپردم خم شد .

به سنگ سپردم خم شد .

به دريا سپردم خشک شد .

به قلبم سپردم ميدانم که مي سوزد ولي قبول کرد .

وصيت من
مرا با لباس عشق در خاک گذاريد تا بفهمد تا اخرين لحظه ي زندگي

رنگ عشق او به تن داشتم. چشمان مرا باز گذاريد تا دريابد چشم در 

 راه نگاه زيباي او بودم تا لحظه ي مرگ. دستان مرا باز گذاريد تا  

ببيند تا اخرين نفس تشنه ي اغوش گرم او بودم

نرسيديم به هم بازي يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بي تدبيريم
بعد از آن حادثه هايي که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتي از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بي تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالاي سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 2:14  توسط اسماعیل | 

اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا مي گرفتم
اگر سنگ بودم به هر جا که بودم سر رهگذار تو جا مي گرفتم
اگر ماه بودي به صد ناز شايد شبي بر لب بام من مي نشستي
وگر سنگ بودي به هر جا که بودي مرا مي شکستي !ميشکستي

***************************

مرا در خرمن چشمت بيابي
که من غمگين معبد کاي قلبم
از اين راه پر از هجر و مصيبت
قسم خوردم که ديگر بر نگردم
دلم مثل يه ديوار شکسته
خرابه پيش طوفان نگاهت
تو جنگ نابرابر با دل من
منم مغلوب چشمون سياهت
بزار تا از خمار چشم اهوت
دل شيداي من باز بشه مست
بزار مرهم عشقو روي قلبم
که گنج سخت غربت درد کهنست
به روي شونه هاي مهربونت
سر دل تنگيهام سايبون باش
براي اين سر سودايي من
بيا اواز اهنگ جنون باش
دلم مثل......

***************************************

مهم نيست کف پات رو شسته باشي يا نه ! حتي مهم نيست که کف پات نرمه يا زبر ! مهم اينه که وقتي پات رو تو زندگيه کسي ميزاري و از زندگيش عبور مي کني وقتي که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند انقدر اون رد پا خواستني باشه که به کسي اجازه نده پاهاش رو روي رد پات بذاره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 2:30  توسط اسماعیل | 

ديروز وقتي به آسمان نگريستم و به فکر تو فرو رفتم قطره هاي باران راروي گونه هايم حس کردم. نمي دانم چرا آسمان از نگاه من شروع به گريستن کرد! شايد او مي دانست در دل من چه مي گذرد.

............................................................................
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد .

.......................................................................................
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

.............................................................................................
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد

..............................................................................................................

جوجه اردک زشت وقتي به زيبايي خود پي برد فاحشه شد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 0:44  توسط اسماعیل | 

اگه عاشق شدی اگه اشک میریزی و نمیدونی اشکات دلیلش چیه این دلیلشو من میدونم >>>>براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست، ‌گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌ اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است .

.............................................................................................

وقتی تو را دیدم کارگردان قلبم گفت :نور ، صدا،حرکت ومن برای به دست آوردنت چه نقش ها که بازی نکردم

..........................................................

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون آنکه متوجه شود از بین او و سجاده اش عبور کرد  مرد نمازش را قطع کرد و فریاد زد :هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی ؟ مجنون به خود آمد و گفت : من که عاشق لیلیم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی ؟

..............................................................

دلت شادو لبت خندان بماند

برایت عمر جاویدان بماند

خدا را می دهم سوگند بر عشق

هر آن خواهی برایت آن بماند

به پایت ثروتی افزون بریزد

که چشم دشمنت حیران بماند

تنت سالم سرایت سبز باشد

برایت زندگی آسان بماند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 2:58  توسط اسماعیل | 
 
بوسه اسم است چون عمومي است بوسه فعل است چون هم لازم است
هم متعدي بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهاني باشد طرف
مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است چون از قيد انسان
خارج نيست بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل ميکند

بسته ام در خم ابروي تو اميد دراز

آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم

بامن راه نشين خيزو سوي ميکده آي

تادر آن حلقه ببيني که چه صاحب جاهم

قلب مثل دو تا اتاق ديوار به ديوار هست كه يكي از اتاقها غم و ديگري شادي.

مي گن آرام بخند كه تو اتاق بقلي غم را بيدار نكني دن جاي پات ميان و ميرن .

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 2:32  توسط اسماعیل | 
و بعد از رفتنت...

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ، تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهاییم روئید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن تنهايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي
نمي دانم چرا ؟شايد خطا كردم
و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد كه من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت درياچه بغض كرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي تو ام برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بي وفايي بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت و پروانگی مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم

دوست دارم تا همیشه

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 2:4  توسط اسماعیل |